الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

161

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

كشيدن و مدهوش شدنشان از آن حضرت سئوال شد ، امام عليه السّلام فرمود : « كلهم من المرائين و الخداعين و لا يشتغلون بهذه الاعمال الّا لغرور الناس فانّها من الشيطان و انّهم يتّبعونه ؛ آنان همه رياكار و فريبكارند تنها براى فريب مردم دست به اين قبيل كارها مىزنند . اين امور ، شيطانى است و آن‌ها از شيطان پيروى مىكنند » به دو عرض شد : اى فرزند رسول خدا ! آنان مىگويند : در برخى از اين حالات ، از خود بىخود مىشويم ، امام عليه السّلام اين آيهء شريفه را تلاوت فرمود : « يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ ؛ « 1 » آنان ، خدا و مؤمنان را فريب مىدهند ، ولى جز خويش كسى را نمىفريبند و خود نمىدانند » . 9 - به نقل جمعى از علما و دانشمندان از كتاب ياد شده ، جابر جعفى به امام باقر عليه السّلام عرض كرد : عدّه‌اى را مىشناسيم كه هرگاه اندكى از آيات قرآن يا حديث خوانده شود ، برخى از آن‌ها از خود بىخود شده به‌گونه‌اى كه اگر دست و پايش بريده شود ، احساس نمىكند . امام عليه السّلام فرمود : « سبحان اللّه هذا من جانب الشيطان ؛ منزّه است خدا ! اين عمل از ناحيهء شيطان است » . 10 - كلينى در « كتاب القرآن » از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه به حضرت عرض شد : عده‌ّاى هستند كه هرگاه اندكى از قرآن را يادآور شوند يا برايشان نقل شود برخى از آن‌ها مدهوش مىشوند به‌گونه‌اى كه اگر دست و پايشان را ببرند ، احساس نمىكنند ! امام عليه السّلام در پاسخ فرمود : « سبحان اللّه هذا من الشيطان و ما بهذا نعتوا انما اللّين و الرقّه و الدمعة و الوجل ؛ « 2 » منزه است خدا ! اين عمل از ناحيهء شيطان است مؤمنان در قرآن چنين توصيف نشده‌اند ، بلكه صفات آن‌ها نرمى و دلسوزى و اشك و ترس و بيم است » اين روايت را شيخ صدوق نيز در كتاب « المجالس » يادآور شده است . 11 - در جاى خود ثابت و مشخص شده كه حفظ عقل و خرد واجب است و علت و سبب تحريم شراب و ساير مست‌كننده‌هايى كه در روايات آمده نيز جنبهء وجوب حفظ عقل است جمعى از پژوهشگران ، اين قبيل روايات را ناديده گرفته‌اند ، در صورتى كه ما نياز به چنين چيزى نداريم زيرا از امام رضا عليه السّلام روايت شده كه فرمود : « ان اللّه لم يحرم

--> ( 1 ) . بقره ، آيهء 9 . ( 2 ) . كافى ج 2 ، ص 616 .